تبليغاتX
قحطی بریده امان بلوچ را - هانی
مهدی میرزایی
ای شیطنت هایت خود آیات شیطانی

تفسیر المیزان هر سی جز قرانی

شور ابوالخیری و وجد و حال مولانا

معشوقه ی  سر در گم اشعار عرفانی

ای در خط و خال لبت ارتنگ ها مبهوت

پیغمبر پیغمبران ٬ پیغمبر مانی

آتش تباری ٬ حور چشمی و پری پیکر

آمیزه جن و پری و حور و انسانی

ای آشنای آب و آتش ٬ بی خبر از خاک

ای که سرشت اندامت از اجزا روحانی

بی شکل تر از آتشی ٬ هنگام رقصیدن

بی تاب تر از باد ها آواز می خوانی

هی کل بزن با خود برقصان رود ودقیانوس ...

جاری ترین بانوی شهر آشوب کرمانی

تاج الملوک شیر زن های بلوچی پوش

اسطوره ای تر از زنان مست یونانی

هفتاد بند شیمرودت سوخت از دوری

در سینه ام ییلاق خواهی کرد کی ٬ هانی *

سهم من از قارون چشمت هیچ ٬ اما باز

چشم انتظارم تا مرا از هیچ برهانی

تنهایی ام تنها تر از حتی خدای تو ست

امشب کنارم لحظه ای کوتاه می مانی ؟

 

.......................................................................................................................................

*افسانه ای رودباری که شخصی به نام شیمرود عاشق دختری به نام هانی می شود و از داغ عشق هفتاد بند از بدن خود را داغ می کند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:1  توسط مهدی میرزایی |