تبليغاتX
قحطی بریده امان بلوچ را - به قیصر امین ژور که آرزوی دیدارش بر دلم ماند برای همیشه
مهدی میرزایی

 

آه دیشب در سر دنیا چه بود

که تمام دیر ها شد زود ، زود

آه تا آیینه از آندوه گفت

آه تا آیینه دردی را سرود

 " ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم خاکسترم " شد دود ،دود

شعر ها در باتلاق درد غرق

دفترم در حال گریه رود ، رود

آه خودکارم دلش دق کرد و مرد

وای خودکارم قیامش شد سجود

نقش هام از هم گسسته تار، تار

بافت هام آتش گرفته پود ، پود

 دیشب از دست سه شنبه زخم داشت

شانه های دفترم ، زخمی کبود

 زندگی در شهوت کافور ، گیج

مرده ام در گور خود دنبال عود

 

آه دیشب در سر دنیا چه بود

که تمام دیر ها شد زود ، زود

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:52  توسط مهدی میرزایی |