تبليغاتX
قحطی بریده امان بلوچ را
مهدی میرزایی
 

سلام عرض می کنم خدمت دوستان خوبی که تو این یک ساله با نظرات ٬ پیشنهادات و راهنمایی های خوبشون منو یاری کردند و از همشون بابت این مهم تشکر می کنم

نمی دوم کار خوبی می کنم یا نه ولی من به هر حال تصمیم دارم یه عده از شعرام رو در مجموعه ای تحت عنوان

قحطی بریده امان بلوچ را

به چاپ برسونم

 از دوستانی که با شعر من اشنایی دارن می خوام در این باره کمکم کنن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:38  توسط مهدی میرزایی | 
 

چشم هایی پر بغض و کینه

بغض هایی خفه توی سینه

سینه ها مملو آه و آتش

دست هایی که اسیر پینه

سنگها هم به به گمانم دارند

قصد تسخیر دل آیینه

*

پسرانی که شبیه سهراب...

مادرانی که چنان تهمینه   ....

*

روز هامان همگی با شنبه ...

هفته هامان همه بی آدینه

درد ها را تو بگیر از دوشم

آه اقا به خدا سنگینه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 19:39  توسط مهدی میرزایی | 
 

در اندرونی داشت حیدر گریه می کرد

قران ناطق پیش کوثر گریه می کرد

وقتی لگد بر سینه در خورد  حتی

چشمان خون الوده در گریه می کرد

*

هم حق خود را خورد ... هم همسایه ها را

هم نور را بلعیده و هم سایه ها را

گاهی گسستن بهتر است از وحدت   اما

ظلمت به هم چسبانده محکم سایه ها را

*

نگفتم مثل شخصی گنگ باشی

و چون ماهی اسیر تنگ باشی

ولی گفتم که در شان شما نیست

که با مردی غریبه دنگ باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:30  توسط مهدی میرزایی |