![]() |
![]() |
|
| مهدی میرزایی |
|
سلام عرض می کنم خدمت دوستان خوبی که تو این یک ساله با نظرات ٬ پیشنهادات و راهنمایی های خوبشون منو یاری کردند و از همشون بابت این مهم تشکر می کنم نمی دوم کار خوبی می کنم یا نه ولی من به هر حال تصمیم دارم یه عده از شعرام رو در مجموعه ای تحت عنوان قحطی بریده امان بلوچ را به چاپ برسونم از دوستانی که با شعر من اشنایی دارن می خوام در این باره کمکم کنن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:38 توسط مهدی میرزایی |
|
|
چشم هایی پر بغض و کینه بغض هایی خفه توی سینه سینه ها مملو آه و آتش دست هایی که اسیر پینه سنگها هم به به گمانم دارند قصد تسخیر دل آیینه * پسرانی که شبیه سهراب... مادرانی که چنان تهمینه .... * روز هامان همگی با شنبه ... هفته هامان همه بی آدینه درد ها را تو بگیر از دوشم آه اقا به خدا سنگینه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 19:39 توسط مهدی میرزایی |
|
|
در اندرونی داشت حیدر گریه می کرد قران ناطق پیش کوثر گریه می کرد وقتی لگد بر سینه در خورد حتی چشمان خون الوده در گریه می کرد * هم حق خود را خورد ... هم همسایه ها را هم نور را بلعیده و هم سایه ها را گاهی گسستن بهتر است از وحدت اما ظلمت به هم چسبانده محکم سایه ها را * نگفتم مثل شخصی گنگ باشی و چون ماهی اسیر تنگ باشی ولی گفتم که در شان شما نیست که با مردی غریبه دنگ باشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:30 توسط مهدی میرزایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبد الحسین انصاری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|