تبليغاتX
قحطی بریده امان بلوچ را
مهدی میرزایی
 

 

دو تا پروانه دیشب بالشان سوخت

کلامی  بر  زبان   لالشان  سوخت

صدای  گریه شان  می آمد  از  دور

تمام  خنده های  کالشان  سوخت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 16:50  توسط مهدی میرزایی | 
 

 

ساز و دهل بیارید مردان نشئه ی ایل

همپای هم برقصید دوشیزگان  فامیل

از سوگ  در  بیایید  پروانه های  پیله

شیون کنان برقصید  زنهای بی قبیله

مردان کنار حجله هی چاپ چو بگیرید ۱

 زنهای مو  بریده  از  هلهله  بمیرید

دور عروس حجله شیلی کنان برقصید ۲

هان ای زنان رقصان هان ای زنان برقصید

دستان نخل ها را باید  حنا  بزارید

آیینه و گل و شمع در کوچه ها بکارید

 

بی بی در آور از تن رخت قدیم ات را

پا شو بپوش دیگر چاروک سیمی ات را ۳ 

امشب عروس و داماد باید حنا ببندند

فردا برای انها  باید  که  جا  ببندند ۴


بر پاست جشن مهتاب با ساز زوزه ی باد

جشنی بدون عاروس جشنی بدون داماد

 

  ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

  ۱ )  چاپ چو یعنی رقص با چوب

    ۲ )شیلی کردن یعنی رقص با دستمال

     ۳ ) چاروک سیمی نوعی روسری که در عروسی می پوشند

     ۴ ) جا بستن یعنی کندن قبر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:39  توسط مهدی میرزایی |