![]() |
![]() |
|
| مهدی میرزایی |
|
طوفان که گرفت ابر را با خود برد باران نچکید و گله از قحطی مرد گرگ آمد و جای گله را خالی دید چون هیچ نیافت خود چوپان را خورد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 18:53 توسط مهدی میرزایی |
|
|
تقدیم به زیتون های سرخ چیزی نمانده حتی از رد پای کوچه تاول زده است پای پس کوچه های کوچه از لطف بولدوزر ها برصورتم نشسته گردی که مانده بر جا اکنون به جای کوچه وقتی که این گلوله سقف تو را ترک خورد تو هم شهید هستی در کربلای کوچه از چشم های زیتون خون هزار کودک ... یا رب به حق زیتون ... و التین ... خدای کوچه دیوارهای کوچه پس یادگاری ام کو ؟ نام مرا که دزدید از تنگنای کوچه ؟ روزی تمام ما را در کوچه دفن کردند پیدا کنید ما را از لا به لای کوچه دیروز این خیابان نام مرا بلد بود امروز من غریبم در ابتدای کوچه در بچگی خیابان با نام مادرم مرد حالا منم که در خود مردم برای کوچه روزی پدر بزرگم در ابتدای این شهر ... اکنون منم که باید تا انتهای کوچه ... یک عمر کوچه آمد هم پای گامهایم نوبت به من رسیده تا پا به پای کوچه برخیزم و گلوی خمپاره را بدرم با سنگ های این شهر با سنگ های کوچه ۰
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:50 توسط مهدی میرزایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبد الحسین انصاری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|