![]() |
![]() |
|
| مهدی میرزایی |
|
جاري شده لبخند تو در باور خانه از آن طرف فاصله تا اين ور خانه خرمن زده اند آينه هاي ره شيري دور سر ماه تو و دور سر خانه بستند پلي پيش تو گلهاي بهشتي از روضه رضوان خدا تا در خانه فرصت بده يك لحظه جمال تو ببينند جمعند ملايك همه دور و بر خانه دستان گلت پينه زده پشت همين چرخ چشمان تو كم سو شده نان آور خانه بگذار غزلها همگي جان بسپارند در پیش قدم های شما مادر خانه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:45 توسط مهدی میرزایی |
|
|
ديگه هيچ چي نمي خوام وقتي كه نازم مي كنه رو موهام دست مي كشه تازه تازم مي كنه مياد و هر صب زود مث غنچه هاي گل با سر انگشت هاي نازش منو بازم ميكنه منو بازم مي كنه تو چشام زل ميزنه روي موهاي منم مث آبجي كوچيكم گل ميزنه اوني كه دارم مي گم با همه فرق داره تو چشاش يه نوريه برق ذاره اوني كه دارم مي گم تو چشاش آسمون آبي داره تو نگاش شباي مهتابي داره آسمون خلاصه ميشه تو چشاش شبا مهتابي ميشه زير نگاش اوني كه دارم ميگم مث مردماي اين شهر كه نيست با همه قهر كه نيست گلاي چادرش از گلاي باغچه ها كه نيست اون فقط عاشق بچه ها كه نيست اون تموم آدما رو دوست داره مهربونه دشمنا رو دوست داره خود اون كه هيچي حتي چادر و روسري شم نوناي بربري شم واسه من مقدسن مهرا و تسبيح توي ايونش سري و ني و زغال قليونش همشون از جونم هم عزيز ترن واسه من يه نفسن همشون براي من مقدسن اوني كه دارم ميگم با همه فرق داره تو چشاش يه نوريه برق داره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:35 توسط مهدی میرزایی |
|
|
چشم تو نه زاغ است نه سار است نه بوف است
چشمان تو رحمان و رحیم است رعوف است اندام تو باغی است و هر عضو تو میوه لبهات بهاری است و هر خنده شکوفه است هرچند جگر خواری و آیینه به دستی چشم تو چراغی است که د رمسجد کوفه است .........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:53 توسط مهدی میرزایی |
|
|
از همان اول مرا از سرنوشت خط زد و با شیوه ای دیگر نوشت از ردیف اول خوشبخت ها برد تا زیر صف آخر نوشت فقر و بد بختی همیشه بود آه دلخوشی را در دلم کمتر نوشت دیگران شعله به شعله گر به گر سهم ما را زیر خاکستر نوشت دست او بر ساقه ام نزدیک شد روی هر گلبرگ من پرپر نوشت *** می شود غمنامه ای بهتر نوشت بودنت خوشبختی است ای عشق پس باش تا زورش بیاید سرنوشت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 11:58 توسط مهدی میرزایی |
|
|
دوستان گرام سلام
همهگی خوبین ایشاالله که به قول سید علی صالحی ( ملالی نباشه جزگم شدن گاه به گاه خیالی که مردم به اون شادمانی بی سبب می گن ) خوب بزارین ازخودم بگم مهدی میرزایی هستم متولد ۲۵/بهمن /۱۳۶۳دراستان کرمان شهرستان قلعه گنج روستای تمگران به دنیا اومدم تحصیلات مقدماتی رو تو روستامون گذروندم تا اینکه حالا سه ساله دارم دانشگاه پیام نور بندر عباس رشته زبان و ادبیات فارسی می خونم از سال ۸۳ شروع کردم به شعر گفتن و به جرات می تونم بگم که حتی یه لحظه هم از سال ۸۳ تا الان از یاد شعر غافل نبودم نمی دونم تو این دو ساله از نظر شعری خوب پیش رفتم یا بد اینها اخرین سروده های منه به وقتش اولین سروده ها رو هم زنم اگه در این باره نظر بدین خوشحال میشم به قول استاد بهمنی: ( من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو ) این روزها تازه امحانات ترم ششم تموم شده و تازه می تونم بعد یه ماه نفس بکشم هر چند همشون رو می افتم !!! چند مدتی میشه حس شعر گفتن ندارم ولی با پیاماو نظرای شما می دونم خوب میشم قربانتون (مولا ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:26 توسط مهدی میرزایی |
|
|
بوسه های تو چه سرخ است و لبهات چه کال
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:42 توسط مهدی میرزایی |
|
|
زمـــیــن داره دور سرم مــی چرخــــه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:37 توسط مهدی میرزایی |
|
|
گــل آمــده از عــطر تــنت وام بگیرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:29 توسط مهدی میرزایی |
|
|
سلام..
بزودی با اشعار تر و تازه وبلاگم را به روز خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 13:23 توسط مهدی میرزایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عبد الحسین انصاری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|